شیعیان پارسی

لابد چیزی در مورد هواداری امام علی از سه خلیفه اول مسلمین شنیده اید مثلا در پی به قدرت رسیدن ابوبکر و پس از او عمر و عثمان هر چند خود را شایان حاکمیت از دیگران می شناسد اما هرگز بر خلاف رای مردم عملی انجام نمیدهد و حتی بهترین مشاور سیاسی عقیدتی خلفا است و دوبار جان عمر را نجات میدهد و هنگام شورش مردم بر علیه عثمان نیز صمیمانه از او حمایت میکند .

امام علی حتی سه تن از فرزندانش را به اسامی خلفا مینامد.اما در میان شیعیان پارسی نه این که نام فرزند را از سه خلیفه انتخاب نمی کنند بلکه همواره خلفا مورد شتم وناسزا قرار می گیرند خصوصا عمر کسی که دوبار توسط امام علی از مرگ جسته است و امام علی در موردش میگوید که : او(عمر)مردی امین ونیرومند است .

اما در ایران آنگونه با او برخورد میشود و پارسیان در روز قتلش عمر سوزان و جشن وسرور برپا می کنند.

عمر به دست ایرانی و با برنامه ریزی پارسیان اسیر تازیان کشته میشود .ابومنصور گوید :شنیدم که قماذیان (فرزند هرمزان ایرانی زاده)درباره کشته شدن پدرش میگفت:عجمان(پارسیان)مدینه با همدیگر انس داشته اند فیروز(قاتل عمر)بر پدرم گذشت و خنجری همراه داشت که دو سر داشت وپدرم آن را بدست گرفت و گفت در این دیار با این چه میکنی ؟گفت:کسان را میرانم و یکی اورا بدید و چون عمر ضربت خورد گفت :این را بدست هرمزان دیدم که بدست فیروز داد.

در تاریخ با نگرشی اصولی و محققانه و جستجوئی واقعگرایانه درمیابیم کینه پارسیان به خلفا خصوصا عمر از حب امام علی نیست بلکه تنها به این خاطر است که ایران در زمان عمر مورد هجوم مسلمین قرار گرفته است و در آن زمان بود که بسیاری پارسیان به اسارت اعراب در آمدند و بدین سان روشنفکران مسلمان ایرانی که چاره ای می جسته اند تا ستیزناسیونالیستی خویش را علیه بیگانه وبرای آزادی و استقلال ایران اسلامی هر چه میتوانند مردمی تر کنند فرهنگساز ومحرک مردم بوده اند و همه این ها در پناه تشیع علوی بوده است .

اسلام ایرانی نه اسلام امویان است نه اسلام عباسیان است و نه اسلام ابومسلم ها و خواجه نظام الملک ها است و نه اسلام سنت گرایی فقاهتی بلکه اسلام ایرانی اندیشه خردگرایی اجتهادی است که کهکشانی رها شده در تاریخ است که خطوط سرخ وسپید و سبزش از ایران و اندیشه انسان و خرد گرائی انقلابی سخن میگوید.

 

بوشهر یادگار نادر

ظهور بوشهر یا بندر نادری یا بندر مبارکه نادریه ویا آنگونه که انگلیسی ها میگویند «بوشهر»حاصل توجه تاریخی و استراتژیک نادر شاه به خلیج فارس و سیاست حضور فعال و موثر وی در این آبراه بود. گفتمان نادر شاه در خصوص جایگاه واقعی ایران و نقش خلیج فارس در تحقق این جایگاه باعث شد که نادر شاه ضمن تلاش برای ایجاد ناوگان دریایی در خلیج فارس در اندیشه ایجاد نقطه یا کانونی در کرانه های خلیج فارس برای تبدیل آن به پایگاه دریایی و مرکز ثقل دریانوردی و تجارت ایران افتاد.

نادر شاه در راستای ایجاد کانون دریایی نوین ایران در خلیج فارس ، اهداف چندگانه ای را  مدنظرقرار داده بود ، به عبارت بهترهدف او تنها ایجاد پایگاه نظامی برای ناوگان دریایی نبود و اهداف دیگری را نیز دنبال می کرد.

نادرشاه در انتخاب بوشهر به عنوان کانون نوین دریایی ایران در خلیج فارس دو هدف اساسی را پیگیری می کرد : الف)ایجاد پایگاهی جدید در کرانه های خلیج فارس بدون بهره گیری از بنادر  دیگر و از جمله بندرعباس و ایجاد بندری نوین به نام خود که الگوی او در این راستا ، شاه عباس اول بود.ب)انتقال محور تجارت خلیج فارس از ناحیه سفلای آن به ناحیه علیای خلیج فارس به منظور افزایش سهم ایران در تجارت خلیج فارس و اعمال کنترل روز افزون برآن. در راستای این اهداف ، بندربوشهر علاوه بر ایفای نقش نظامی و تدارکاتی برای ناوگان دریایی نادرشاه ، بایستی وظیفه ایجاد کانون تجاری ودریانوردی تجاری در کرانه های ایرانی خلیج فارس را نیز برعهده می گرفت ، این هدفی بود که تحقق یافت البته پس از قتل نادرشاه افشار.

پی نوشت : اسدپور،حمید،تاریخ اقتصادی وسیاسی خلیج فارس در عصر افشاریه و زندیه،نشرموسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی،ص344

منشور صلح کورش

 

کورش کبیر فرمان داد«فرات»را بر گردانند. پاییز بود 2549 سال پیش . بعد از آن که مجرای  قدیم رود خشک شد . «کورش کبیر»وارد شهر «بابل» شد . با فتح بابل که بدون جنگ و خونریزی انجام شد فتوحات کورش به پایان رسید . این آخرین فتح او در راه تشکیل یک کشور متحد بود . کشوری که از آن روز تا الان . «ایران» نامیده می شود . کورش چندی قبل از آن پادشاهی ماد ، امپراتوری لیدی و مصر را فتح کرده بود . کورش کبیر فرزند ماندانا نواده آژی دهاک ، از خاندان پادشاهی پارس ، پادشاه چهار گوشه جهان شد . « منم کورش ، شاه جهان، شاه بزرگ ، شاه توانمند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان و پسر کمبوجیه.آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم ، همه ی مردم گامها مرا را با شادمانی پذیرفتند . در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم» . این شرحی است که کورش کبیر از بر تخت نشستنش در لوح گلی بازمانده از آن دوران می دهد.

آزادی ادیان و مردم

پس از تسخیر بابل تمامی سرزمین هایی که مطیع آن کشور بودن به اطاعت کورش در آمدند. از جمله فلسطین و فینیقیه . کورش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی را که در بابل توسط بخت النصر به بند کشیده شده بودند ، داد : «من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم ، فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنها را نیازارند . فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر رااز هستی ساقط نکند . من برای همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم .»به این ترتبب کورش کبیر در 539 سال قبل از میلاد ، متنی را بر لوح گلی نگاشت که تا به امروز سالم مانده و نام اولین منشور حقوق بشر را یدک می کشد. کورش کبیر بعد از بنیان گذاری ایران زمین در 528 قبل از میلاد به روایتی در جنک با سکاها و به روایتی در بستر بیماری در گذشت و لوح گلی در بابل ماند.

لوح حقوق بشر در ایران

در کاوش ها در سال 1879 در محوطه باستانی بابل «هرمزد رسام» باستان شناس انگلیسی آشوری تبار ، استوانه گلی را پیدا کرد که رویش نوشته هایی به خط میخی بود . به زودی معلوم شد که این استوانه به فرمان کورش کبیر بعد از فتح بابل نوشته شده است . مطالعات بعدی نشان داد بخشی از یک استوانه که مربوط به بخت النصر پادشاه بابل دانسته می شد ، بخشی از استوانه کورش کبیر است . به همین دلیل این پاره از لوح استوانه ای که در دانشگاه ییل در آمریکا نگهداری می شد ، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی متصل شد .

جنس این استوانه از گل رس است ،5/22سانتی مترطول و 11 سانتی متر عرض دارد و دورتا دور آن 45سطر به خط و زبان«آکدی»نوشته شده است برخی این سند تاریخی را به عنوان نخستین منشور حقوق بشر معرفی میکنند . در1971سازمان ملل متن لوح را به شش زبان منتشر کرد .

 

به نام پروردگار جان و خرد
    
   
سوگند به کوروش و آرش و جمشيد
  
سوگند به نقش و نگار تخت جمشيد
   
    
که ايران همی قلب و خون من است
   
گرفته ز جان از وجود من است

مناسبت های ایران باستان

فروردین:
اول فروردین = عید نوروز باستانی - روز زمین
6 فروردین= روز تولد زردشت
13 فروردین= سیزده نوروز (سیزده بدر)
19فروردین = فروردین گان 
اردیبهشت:
دوم اردیبهشت= جشن اردیبهشتگان برابر با سوم اردیبهشت باستانی
10 اردیبهشت= روز خلیج فارس
25 اردیبهشت= روز فردوسی
28 اردیبهشت= روز بزرگداشت خیام
خرداد:
6 خرداد= جشن خردادگان
22 خرداد= روز جنبش سبز در ایران (واقعه بعد از سال 88)
.
.
.
ادامه نوشته

9آذر سالروز آزادسازی جزایر سه گانه ایران

                             

از سال 1880 به بعد، اختلاف نظر میان ایران و استعمار بریتانیا بر سر مالکیت چهار جزیرهء تنب بزرگ و کوچک، ابوموسی و سیری که همگی در تنگهء هرمز و در نیمه راه سواحل ایران و کشورهای عربی قرار داشتند بروز کرد. تا آن زمان این جزایر عمومن متعلق به ایران بودند و در رابطه با آنها اختلافی وجود نداشت، با این حال در سالهای بعد چون در این زمان اهمیت استراتژیک این جزائر بر انگلیس مشخص شد، دولت بریتانیا منکر حقوق ایران نسبت به این جزائر گردید و با گسیل نیروهای خود، اقدام به اشغال جزایر می‏کند. دولت ایران نسبت به اشغال جزائر تبب بزرگ و کوچک و ابوموسی توسط بریتانیا اعتراض کرد و دولتهای بعدی ایران نیز به طور مداوم نسبت به این امر اعتراض کردند.

انکلیسي‏ها بعد از آنکه در سال 1921 اقدام به تجزیة راس‏الخیمه از شارجه کردند، تنب بزرگ و کوچک را به راس‏الخیمه و ابوموسی را جزو شارجه (بخشی از امارات متحده عربی فعلی) که تحت‏الحمایه آن بودند واگذار کرد. اما دولت ایران همواره اختلاف خود را بر سر این جزائر با انگلستان می‏دانست و یک بار نیز در زمان سلطنت رضاشاه که قوای مسلح ایران به آن جزائر رفتند لیکن در آن موقع دولت انگلیس اطمینان داد که این مشکل را حل خواهد کرد و قبل از فیصله یافتن کامل آن مانع برافراشته شدن پرچم یکی از طرفین در جزایر خواهد شد...
ادامه نوشته

الماس کوه نور و دریای نور

 
 
دریای نور، زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از قدیمی ترین جواهرات شناخته شده جهان می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماسهای شناخته شده جهان است.
تاریخچه این الماس به اساطیر و افسانه‌ها می‌رسد. 
نقل است که بر دسته شمشیر افراسیاب نصب بوده و رستم آنرا در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حمله امیر تیمور به ‌غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید. این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکه انگلستان نصب شده‌است) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آورده شدند. ظاهرا محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آنرا در عمامه خود مخفی نموده که توسط سربازان یافته می‌شود.
ارزش جواهرات تاج و تخت سلاطین ایران + عکس

دریای نور پس از قتل نادر به نوه او شاهرخ‌میرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلی‌خان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه (با استدلالاتی که منطقی می‌نماید) معتقد بود که این جواهر یکی از گوهر‌های تاج کورش آریایی بوده‌است. او برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.

این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که خوشبختانه به همت مشروطه خواهان بازپس داده شد و هم اکنون در موزه بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.

دریای نور تا زمان ناصرالدین شاه در وسط یکی از بازوبندهای سلطنتی نصب می‌شد، ولی در زمان او که استفاده از بازوبند منسوخ شد، آن را به صورت پیش کلاه درآوردند و در قابی زرین با شیر و خورشید و تاج مرصع به ۴۵۷ قطعه برلیان ریز و عالی و چهار قطعه یاقوت قرار دادند. این الماس برلیان از دو سو تراش خورده و به شکل هرم مثلث‌القاعده‌ای است که قاعده آن چهار سانتی‌متر درازا و سه سانتی‌متر پهنا دارد و دو سوی دیگر حدود دو سانتی‌متر است‌. همه سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است‌، جز یک سمت آن که فتحعلی‌ شاه با کندن عبارت <سلطان صاحب‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار ۱۲۴۴>، از ارزش آن کاسته است

دریای نور که درشت‌ترین و زیباترین الماس برلیان در میان گوهرهای سلطنتی ایران و یکی از گوهرهای معروف جهان است‌. گفته می‌شود این الماس هزار سال پیش کشف و استخراج شده است‌. وزن آن اکنون هفت مثقال و ۲۰ نخود، یعنی در حدود ۱۸۲ قیراط وصورتی است ولی پیش از تراش زیادتر از این بوده‌است.رنگ این الماس یکی از استثنایی ترین وکمیابترین رنگها میان الماسهای برلیان شناخته شده جهان است.

تخريب قصر قاجاريه




   


تخريب قصر قاجاري فيليه که در سال 1379 به شماره 2845 در فهرست آثار ملي ثبت شده بود در حالي صورت گرفت که بر خلاف گفته‌هاي مديران ميراث فرهنگي آبادان مرمت بخشي از اين بنا از دو سال پيش آغاز شده بود.

انتظار مي رفت اين بنا با توجه به مرزي بودن آن و همچنين شدت حملات در زمان جنگ تحميلي تخريب شود ولي همچنان استحکام خود را حفظ کرده و در وضعيت نسبتا خوبي به سر مي‌برد در عين حال از نظر مرمتي و ساخت و ساز نياز به رسيدگي فراواني دارد.
 قصر فيليه در محدوده شلمچه در کنار اروند رود واقع است.آجري کاري هاي اين بنا از ويژگي هاي آن محسوب مي شد که درب و پنجره‌هاي آن از چوب ساج و آبنوس ساخته شده و از آئينه‌ کاريهاي سقف، داخل اطاق ها ، طارم و ايوان هاي آن با تمثال هاي پادشاهان قاجار برخوردار بود.


ک‍‍اخ‌ ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ش‍ي‍خ‌ خ‍ز‌ع‍ل‌ در م‍ن‍طق‍ه‌ ف‍ي‍ل‍ي‍ه خ‍رم‍ش‍‍ه‍ر ب‍‍ا 81 س‍‍ال‌ ق‍دم‍ت‌ ي‍ک‍‍ي‌ ‌از ‌آث‍‍ار م‍ل‍‍ي‌ و ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ک‍ش‍ورم‍‍ان‌ ب‍ه‌ ش‍م‍‍ار م‍‍ي‌ رود.

ک‍‍اخ‌ ش‍ي‍خ‌ خ‍ز‌ع‍ل‌ در س‍‍ال‌ 1917 در زم‍ي‍ن‍‍ي‌ ب‍‍ا زي‍رب‍ن‍‍ا‌ي‌ 788 م‍ت‍ر م‍رب‍‍ع‌ در ک‍ن‍‍ار ن‍‍ه‍ر ف‍ي‍ل‍ي‍ه‌ خ‍رم‍ش‍‍ه‍ر ت‍وس‍ط م‍‍ع‍م‍‍ار‌ان‌ ‌اص‍ف‍‍ه‍‍ان‍‍ي‌ و ش‍ي‍ر‌از‌ي‌ س‍‍اخ‍ت‍ه‌ ش‍د.
 
ب‍ر‌ا‌ي‌ س‍‍اخ‍ت‌ ‌اي‍ن‌ ک‍‍اخ‌ ‌از م‍ص‍‍ال‍ح‍‍ي‌ ‌ه‍م‍چ‍ون‌ ‌آج‍ر و گ‍چ‌ ‌اس‍ت‍ف‍‍اده‌ ش‍ده‌ ‌اس‍ت. ب‍ن‍‍ا‌ي‌ م‍ذک‍ور در س‍‍ال‌ 1355 م‍رم‍ت‌ ش‍د و ب‍‍ع‍د‌ه‍‍ا م‍ورد ‌اس‍ت‍ف‍‍اده‌ د‌ان‍ش‍ک‍ده‌ ‌ع‍ل‍وم‌ دري‍‍اي‍‍ي‌ ‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍ر ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت.

ق‍س‍م‍ت ه‍‍اي‍‍ي‌ ‌از ب‍ن‍‍ا‌ي‌ ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ک‍‍اخ‌ ش‍ي‍خ‌ خ‍ز‌ع‍ل‌ در ‌اث‍ر ج‍ن‍گ‌ ت‍ح‍م‍ي‍ل‍‍ي‌ و ‌ع‍و‌ام‍ل‌ ج‍و‌ي‌ ت‍خ‍ري‍ب‌ ش‍د ول‍‍ي‌ پ‍س‌ ‌از پ‍‍اي‍‍ان‌ ج‍ن‍گ‌ ت‍ح‍م‍ي‍ل‍‍ي‌ ب‍‍ار دي‍گ‍ر م‍رم‍ت‌ شد. ش‍ي‍خ‌ خ‍ز‌ع‍ل‌ پ‍س‍ر ح‍‍اج‌ ج‍‍اب‍ر‌ ن‍ص‍رت‌ م‍ل‍ک م‍ت‍ول‍د 1238 ‌ه‍ج‍ر‌ي‌ ق‍م‍ر‌ي‌ ي‍ک‍‍ي‌ ‌از و‌ال‍ي‍‍ان‌ خ‍وزس‍ت‍‍ان‌ ب‍ود ک‍ه‌ ب‍ه‌ م‍دت‌ 29 س‍‍ال‌ ب‍ر ‌اي‍ن‌ م‍ن‍طق‍ه‌ ح‍ک‍م‍ر‌ان‍‍ي‌ ک‍رد.

تاریخ

" از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش"  . آلبرت انيشتن


" تاريخ تكرار بى پايان خطاهاى زندگى است"  . لورنس دورل


" به تجربه آموختم که انسانها هرگز از تجربه چیزی نمی آموزند"  . برنارد شاو


"تاریخ حقیقتی است که سرانجام به افسانه و افستنه دروغی است که سرانجام به تاریخ می پیوندد" جین کاکتیو



خسروپرویز سوار بر شبدیز

ازدواج شهربانو با امام حسین

                     طاق کسرا نمونه ی معماری ساسانی


در جنگ سرنوشت ساز نهاوند سپاه یزدگرد از سپاه اعراب مسلمان شکست سختی خورد در نتیجه این شکست عده ای زیادی از شاهزادگان ایرانی به اسارت اعراب در آمدن که شهربانو دختر یزد گرد سوم پادشاه ساسانی در میان انها بود.اسرا بعد از پایان نبرد به مدینه منتقل شدن و در میدان شهر در حضور خلیفه مسلمین عمر بن خطاب قرار گرفتن عمر بعد از آگاهی از حضور شهربانو در جمع اسرا او را به وسط میدان آورد و عنوان کرد که هر کس مبلغ بیشتری پیشنهاد کند دختر یزدگرد را به کنیزی میبرد که در این زمان با مخالف حضرت علی (ع) مواجعه شد که فرمود:«که از پیامبر اکرم شنیدم که فرمودند باید بزرگان هر قوم را گرامی بداریم حتی اگر مخالفان ما باشند» پس اجازه بدهید که دختر پادشاه خود همسر آینده خود را انتخاب کند .

این در خواست مورد پذیرش خلیفه قرار گرفت .و از شهربانو خواسته شد که خود انتخاب کندو شهر بانو امام حسین را به همسری خود انتخاب کرد.

واین گونه شهربانو به نکاح امام حسین در آمد.

فلسطيني‏ها و افراد حماس، ناصبي هستند

                                                    

ساده‌ترين تعريف از فرد ناصبي اين است: «کسي که با اميرالمؤمنين علي(ع) و اهل‌بيت پيامبر(ص)‌ دشمني و به آنان جسارت مي‌نمايد»

فلسطينيها ناصبین!

اين شبهه بسيار قديمي است. «استاد شهيد مرتضي مطهری» در يک سخنراني در سال ۱۳۴۹ به اين شبهه اينگونه پاسخ داد: «يك وقتی ديدم يك كسی می‏گفت: اين فلسطيني‌ها ناصبی هستند... سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی‏توانيم معاملة مسلمان بكنيم. حال يك كسی می‏آيد می‏گويد اين‏ فلسطيني‌ها ناصبی هستند. آن يكی می‏گويد. اين به آن می‏گويد، او هم يك‏ جای ديگر تكرار می‏كند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه‏ يهودي‌ها قرار می‏گيرند. هيچ فكر نمی‏كنند كه اين، حرفی است كه يهودي‌ها جعل كرده‏اند. در هر جايی يك حرف جعل می‏كنند برای اينكه احساس همدردی‏ نسبت به فلسطيني‌ها را از بين ببرند. می‏دانند مردم ايران شيعه‏اند و شيعه‏ دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد كافر است، برای اينكه‏ احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل می‏كنند. در صورتی كه‏ ما يكی از سال‌هايی كه مكه رفته بوديم، فلسطيني‌ها را زياد می‏ديديم، يكی‏ از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت‏ من شيعه هستم، اين رفقايم سنی‏اند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان می‏گفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم‏. همين «ليلا خالد» معروف، شيعه است1. در چندين نطق و سخنرانی خودش‏ در مصر گفته من شيعه‏ام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور می‏كند و می‏گويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبی‏اند»

نقش خليفه عباسي در كشاندن مغولان به ایران


خليفه عباسي المستعصم بالله با سلطان محمد خوارزمشاه ميانه خوبي نداشت و از هر فرصت ممكن براي تحريك حكومتهاي محلي در شرق عليه خوارزمشاه استفاده مي كرد و قدرتمندي سلطان محمد براي دستگاه خلافت چنان خطري بود كه خليفه باطناَ بي ميل نبود كه حريف خود را به دست مغولان بيند و از شر او راحت گردد. براي اثبات اين ادعا شواعد تاريخي زياد وجود دارد كه به چند مورد اشاره مي شود :

ابن اثير كه خود ناظر آخرين دوره خلافت عباسي و حملات مغول بوده است با صريح ترين تعبير نقش خليفة عباسي الناصر لدين الله را در كشاندن مغولان به سرزمينهاي اسلامي تأييد كرده و مي نويسد:
«آنچه ايرانيان به او نسبت داده اند كه او مغولان را در مورد بلاد اسلامي به طمع انداخته و در اين رابطه با آنها به نامه نگاري پرداخته درست است اين ضربة عظيمي است كه هر گناه بزرگي در مقابل آن كوچك است »
ابوالغداء (729 ه ق ) يكي ديگر از مورخين اهل سنت نيز اين امر را تأييد كرده و مي گويد :
«از دشمني كه ميان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر مي خواست كه خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نكند  »

ميرخواند صاحب روضه الصفا مي نويسد: «خليفه از روي ناچاري به اين فرمانروا يعني تموچين روي آورد تا خطري را كه از جانب همسايگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نمايد»

سرانجام،
 هلاکوخان به عراق رسید و کسانی را به نزد خلیفه در بغداد فرستاد و از او خواست که تسلیم شود، و خود یا وزیرش به نزد او بیایند، اما مستعصم اعتنایی نکرد؛ از این رو هلاکوخان دستور به محاصره بغداد داد، مغولان وارد شهر شدند و آن شهر را ویران کردند و بسیاری را کشتند. بالاخره شهر تصرف شد و خلیفه با نزدیکانش تسلیم شدند. افسانه‌های بسیاری در مورد قتل مستعصم وجود دارد؛ همچون این که مغولان از کشتن خلفا بیم داشتند، و به همین دلیل او را نمدمال کردند و سپس با اسبان بر او تاختند تا کشته شد. بر اساس سفرنامه مارکوپولو ، هلاکوخان او را در اتاقی بدون آب و غذا زندانی کرد و او را مجبور به خوردن طلاهایی کرد که انبار کرده بود. بر اساس دیگر روایات او را در زیر کاشیهای قصر، زنده دفن کردند. برخی از پسران مستعصم نیز کشته شدند، دیگر پسر وی در مغولستان به زندان فرستاده شدند و چنانچه مورخین نگاشته‌اند، در آن جا ازدواج کرد و فرزندانی داشت.

پس ندادن منشور صلح کورش

                              http://files.tabnak.com/pics/201010/201010040853121930.jpg                 

خسرو معتضد از پیشنهاد ها در رابطه با پس ندادن این منشور انتقاد کرد و گفت: این کارها زشت است، برای اینکه اگر ما این کارها را انجام دهیم، دیگر کسی به ما اعتماد نمی کند، و این منشور در ایران به دست نیامده و دربابل به دست آمده، این که در پاسارگاد به دست نیامده یا در تخت جمشید به دست نیامده، در یک سرزمینی به نام کشور عراق، که آن زمان مستعمره عثمانی بود، در آنجا بدست آمده، تا آنجایی که من می دانم و مطالعه کردم این منشور در بابل به دست امده، بنابر این دولت عراق هم می تواند ادعا کند و بگوید این در خاک من هست. اگر ما فردا این کارها را انجام دهیم و مثلا بگوییم این منشور را نگه داریم، جز اینکه آبروی خودمان را ببریم کار دیگری انجام ندادیم و این پیشنهاد بسیار بدی است، یعنی برای ما ایجاد اشکال می کند، ما را در دنیا سر افکنده می کند، این آدمهایی که این ها را می گویند و می نویسند اصلا از سیاست جهانی خبر ندارند، آنها نمی دانند که ایران از زمان قاجاریه جز 100 تا 150 پرتکل جهانی هست، پرتکل یعنی توافق نامه جهانی، یعنی عضو سازمان جهانی ملل متحد هست، و این کارهایی که ما انجام می دهیم جز اینکه ما را سر افکنده کند، چیز دیگری نیست، لوح کوروش حتی در آن موزه بریتانیا هم که هست به نظر من باعث سربلندی ملت ایران هست. موزه بریتانیا که من خودم دیدم در جایی هست که تمام دنیا می روند آنجا و آن را می بینند و این خودش تبلیغی برای ایران هست. بزرگترین اشتباه این است که به دست خودمان، خودمان را خراب کنبم، حتما شما بنویسید که معتضد می گوید که به هیچ عنوان پس ندادن و نگه داشتن این سنگ در شان ملت ایران نیست

فاجعه تاریخی کرمان

                                       

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان  بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را درامامزاده زید تهران دفن کردند.