تشکیل سلسله صفویه مساوی با اختلاف در جهان اسلام

                                      File:Qezelbash.JPG
برخی می‌پندارند تشکیل دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ضعیف ساختن تسنن، یکپارچگی مذهبی سرزمین‌های اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. لازم به ذکر است، پیش از این در قرن های چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی تأسیس کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی تأسیس می‌شد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و توسعه پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم صورت می‌گرفت. به طوری که علی رغم چند قرن سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها عده کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشه‏های ممتد با صفویان همواره از مرزهای شرقی خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن جانب صرف می‏کرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهه‏های اروپا باز می‏ماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا بعد از محاصره وین در سال ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ می‌دهد. در واقع عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری ادوات نظامی اروپاییان در قرن هجدهم و ضعف ساختارها و بنیه‌های اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست

نتیجه حمله اعراب به ایران


                              Arab scout on a camel

پس از حمله اعراب به ایران، ايستادگي و سختكوشي ايرانيان در نبردهای پراکنده، خالد سردار عرب را چندان خشمگين ساخت كه سوگند ياد كرد كه چنانكه برآنان پيروز شود دست به غذا نبرد، مگر آنكه نهري از خونشان جاري ساخته باشد. خالد براي راست آمدن اين سوگند دستور داد تا همه ي اسيران را بقتل رسانند، و اينكار تا چند شبانه روز ادامه داشت. در سالهاي 28 و 30 هجري تازيان دو دفعه مجبور شدند استخر را فتح كنند. در دفعه ي دوم مقاومت مردم چنان با رشادت و گستاخي مقرون بود كه فاتح عرب را از خشم و كينه ديوانه كرد. ميگويند خالد در نبرد ولجه عهد كرده بود كه تا هزار نفر را به هلاكت نرسانده باشد، دست به غذا نبرد. وي هنگامي اقدام به خوردن غذا كرد كه مقصود و مرادش برآورده شده بود. اين نبرد در محلي بنام ولجه اتفاق افتاد و بهمين اعتبار به نبرد ولجه معروف گرديد.

در برابر سيل هجوم تازيان شهرها و قلعه هاي بسيار ويران گشت. خاندان ها و دودمانهاي زياد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج كردند و غنايم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ايراني را در بازار مدينه فروختند و سبايا و اسرا خواندند. مي گويند بيش از 42 هزار زن ايراني در ميان اعراب به عنوان كنيز تقسيم كردند. شهربانو دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني که به اسارت گرفته شد، در مدينه به نکاح امام حسين درآمد.

چندین هزار پسر نوجوان ايراني را با سوزن دوك اَخته كرده ( قدرت جنسي را از آنها گرفتند) و به عنوان غلام چونان حيوان آنها را بكار گرفتند. همه ي اين كارها را نيز عربان در سايه ي شمشير و تازيانه انجام ميدادند. هرگز در برابر اين كارها هيچ كس آشكارا ياراي اعتراض نداشت. حد و جرم و قتل و حرق، تنها جوابي بود كه عرب، خاصه درعهد اُمويان به هرگونه اعتراضي مي داد. خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بي اندازه بود.

افشین  سردار خیانتگر ایرانی

افشین این سردار خیانتگر ایرانی، بابک و برادرش عبدالله اسیر را در سال 223 ه.ق به همراه چهار هزار سوار از قلعه "برزند" آذر آبادگان" به شهر "سامرا" درعراق ، که مقر خلیفه معتصم بود، برده و تحویل خلیفه داد.

 

                              قلعه بابک در کلیبر

                               قلعه بذ بر فراز منطقه هشتاد سر/عکاس الهام.م

 

اندکی بعد در روز پنجشنبه سوم صفر سال 223  ه.ق ، بفرمان معتصم مسلمان جنایتکار ، بابک خرمدین دلیر را به فجیع ترین شکل ممکن سر و دست و پایش را بریدند و شکمش را بدریدند، اما بابک به هنگام مرگ نیز دلاوریها از خود نشان داد. سپس پیکر مثله شده بابک را در همان شهر "سامرا" بردار کردند، جاییکه امروزه به "کنیسه بابک" شهرت دارد و بعد سرش را بریدند و به خراسان فرستادند تا بر رعب و وحشت ایرانیان بیفزایند.

سپس برادر بابک ، عبدالله را همراه "طبری" پسر "شروین شاه طبرستان" به نزد "اسحاق بن ابراهیم" که جانشین "معتصم" در"مدینه السلام" بود، ببردند ، تا با آنان چنان کنند که با بابک شیردل کردند.

 

و معتصم، افشین را تاج داد و دو "شانه پوش" جواهر نشان پوشانید ، بیست هزار- هزار درم به افشین داد که از آن جمله ده هزار- هزار درم جایزه وی بود و ده هزار- هزار درم را میان مردم سپاه خویش پخش کند، و او افشین را ولایت دار سند (پاکستان) کرد... اماافشین نیز دو سال بعد از قتل بابک و مازیار، به فرمان همان خلیفه معتصم ، ابتدا او را به زندان انداختند و بعد بتوسط غذا مسمومش کردند و در 226 هجری قمری او را بکشتند، آنگاه پیکرش را بیرون آوردند وبر دار کـــردند وبعد پيكرش را نیز سوزاندند و او نیز به پاداش خدماتش به "طنز تاریخ" پیوست!

 

          

تاريخچه سرود ' اي ايران اي مرز پر گهر' نخستين سرود ملي ايران

۲۷ مهر سالروز خلق سرود جاودانه و حماسي " اي ايران " است. اين ترانه دقيقا در 27 مهرماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي تهران متولد شد . شعر اين سرود توسط استاد حسين گل گلاب که استاد دانشگاه تهران بود سروده شد. در اين شصت سال، سرودهاى بسيار ساخته و پرداخته شده است ولى «اى ايران» همه آنها را تحت الشعاع خود قرارداده و همچنان صدرنشين شده است.

نام سرود: اي ايران

آهنگساز: روح‌الله خالقي

شعر: دكتر حسين گل گلاب

توليد: حدود سال‌هاي 23ـ1320 زمان اشغال ايران توسط قواي متفقين

نخستين اجرا: 27 مهر 1323 تالار دبستان نظامي (دانشكده‌ي افسري فعلي)

  مشخصات شعر :
1ـ سليس و روان و به دور از واژگان خاص به‌طوري كه تقريباً تمامي گروه‌هاي سني قادر به درك مفاهيم آن هستند.

2ـ توصيف مفهوم و زيبايي‌هاي عنصر «وطن» كه به‌طور طبيعي براي شهروندان هر كشوري دلپذير است.

3ـ دوري از هرگونه گرايش‌هاي سياسي، مذهبي و قومي.

 آهنگ اين سرود درآواز دشتي توسط روح الله خالقي خلق شد و با توجه به فضاي حماسي و با بهره گيري از نغمه هاي بختياري اين سرود تنظيم گشت.در اجراي نخست اين سرود با کر خوانده شد ولي در دهه بعدي توسط استاد غلامحسين بنان و نيز اسفنديار قره باغي به صورت تک خواني نيز اجرا گرديد.

سرود ملی ( اي ايران اي مرز پر گهر )

 اي ايران اي مرز پر گهر

اي خاکت سرچشمه ي هنر

 دور از تو انديشه ي بدان

 پاينده ماني تو جاودان

...

ادامه نوشته

پنج نیروى مینوى

باور عمیق به وجود ماوراءالطبیعه در جهان شناسى مزدیسنایان، سبب شده تا اینان تنها به یک نیروى معنوى یاروحانى که حاکم بر جسم آدمى است، معتقد نباشند; بلکه، همچنان که در اوستا مى توان دید، سخن از پنج نیروى باطنى بگویند، که البته از حیث رتبه با هم مساوى نیستند: برخى از آنها بى آغاز و بى انجام اند، و برخى فنا مى پذیرند و برخى دیگر محدث اند و به حیات جاودانى متصل مى گردند. این پنج نیروى مینوى عبارت انداز:۱٫اَهو)a-hu(; 2. دَئِنا )daإna(; 3. بَئوذه )adbao(; 4.اوروَن)urvan(;5.فَرَوَشى )fravasay(.

1. اَهو: پهـ.; آن را اَخو )axw( گویند. وظیفه آن نگهدارى تن و تنظیم زیست طبیعى آن است. به عبارت دیگر، اهو سامان بخشىِ فیزیولوژى بدن را برعهده دارد. این نیرو با تن هستى مى یابد و با مرگ نابود مى شود.

۲٫ دَئِنا:[۲] پهـ.; آن را دِن )den( گویند. از این نیرو به وجدان یا نیروى ایزدىِ بازشناسىِ نیک و بد تعبیر کرده اند. این نیرو را آغاز و انجام نیست. اهورامزدا آن را در تن انسان به ودیعه گذاشته است; اگر انسانى بر آن دست یابد، هرگز به بدى گرفتار نخواهد شد. پس از درگذشت انسان، همین نیروست که بر سر پل چینود براى انسانِ درست کردار به صورت دوشیزه اى زیبا مجسم مى گردد، و او را به بهشت راهنما خواهد بود. امّا براى انسان زشت کردار، به صورت پتیاره اى مجسم مى شود که او را به جهنّم مى کشاند.

۳٫ بَئوذه: پهـ.; آن را بُوییتَنْ گویند. از این نیرو به درک و حس انسان تعبیر کرده اند; حافظه، هوش و قوه تمیز را اداره مى کند تا هریک تکلیف خود را به جاى آورند، و پس از مرگ زنده مى ماند و به روان مى پیوندد.

۴٫ اوروَن: پهـ.; آن را رُووَن گویند. این نیرو مسئول کردار انسان است; گزینش خوب و بد به عهده اوست. پس از مرگ، این نیرو است که پاداش بهشت یا پادافره دوزخ را دریافت مى کند; روان مرد درست کار به فروشى او مى پیوندد و در بهشت به سر مى برد، ولى روان دوزخىِ انسان به تنهایى در دوزخ رنج مى بیند. در گزیده زادسپرم، روان سه بخش دارد: روان اندر تن یا روان نگهبان; روان بیرون از تن یا روان اندر راه; و روانى که درجهان  مینوى است.

۵٫ فروشى:[۳] پهـ . ; آن را فَرَوَهر گویند. این نیرو به معناى حافظ و نگهبان است، و نظام آنان به دست فروشى ها است. در بندهش آمده است که پیش از آفرینش عالم مادى، اهورمزدا عالم فروشى را بیافرید; یعنى آنچه بایستى در دنیا ترکیب مادى گیرد، از انسان و جانور و گیاه و غیره، پیش تر صور معنوى شان موجود بوده است. عالم فروشى ها مدت سه هزار سال طول کشید; پس از انقضاى این دوره روحانى، از روى صورِ معنوى فروشىها، گیتى با آنچه در آن است ساخته شد و آنچه بعدها پا به دایره وجود خواهد گذاشت نیز از همین صور معنوى پدیدار خواهد شد. آخرین فروشى که به زمین فرود خواهد آمد، فروشى سوشیانت موعود مزدیسناست که پس از آن آخرالزمان است. فروشى هر انسانى بعد از مرگ به عالم بالا برمى گردد و همچنان پاک مى ماند و قوه محرکه در دست این روح ایزدى سپرده شده است. حیطه فروشى ها منحصر به عالم خاکى نیست; عالم بالا نیز از کمک آنان بى نیاز نیستند. فروشىها در قدرت با هم مساوى نیستند; هریک از موجودات اعم از علوى و سفلى داراى فروشىاند. نشو، نمو، حرکت، پایدارى همه موجودات و عوالم به دست آنهاست. بسیارى از دانشوران و پژوهشگران مثال را در فلسفه افلاطونى صورتى از فروشى در اندیشه هاى دینى و هستى نگرى ایرانیان مى دانند.

                  http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/17/28835_359.jpg

کتابسوزی اعراب بعد از حمله به ایران

کتابسوزی اعراب بعد از حمله به ایران

تصنيف و تاليف در ميان عرب مطلقا و درباره‏ هر موضوع ممنوع بوده است ، و مردمی كه به خودشان اجازه تاليف و تصنيف‏ نمی‏دادند به طريق اولی تاليفات و تصنيفات ديگران را معدوم ميكرده‏اند .

اعتقاد عرب ، مانند اعتقاد همه مسلمانان آن بود كه " ان الاسلام‏ يهدم ما قبله " ( اسلام ما قبل خود را منهدم ميسازد ) و به همين سبب در اذهان مسلمين چنين رسوخ كرده بود كه جز به قرآن به چيزی نظر نكنند زيرا قرآن ناسخ همه كتب و اسلام ناسخ همه اديان است ، پيشوايان شرع مبين هم‏ مطالعه هر كتابی و حتی هر كتاب دينی را غير از قرآن ممنوع داشته بودند . گويند روزی پيغمبر صلی الله عليه و آله و سلم در دست عمر ورقه‏ای از تورات مشاهده كرد و چنان غضبناك شد كه آثار غضب بر چهره او آشكار گرديد ، و آنگاه گفت : « الم آتكم بها بيضاء نقيه و الله لو كان موسی‏ حيا ما وسعه الا اتباعی » ( آيا شريعتی درخشان و پاكيزه برای شما نياوردم‏ ؟ به خدا سوگند اگر موسی خود زنده ميبود راهی جز پيروی از من نداشت ) و نيز به همين سبب بود كه پيغمبر فرمود: " « لا تصدقوا اهل الكتاب و لا تكذبوهم و قولوا آمنا بالذی انزل علينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد » " . ( اهل كتابرا در آنچه به نام دين ميگويند نه تصديق كنيد و نه تكذيب ، بگوئيد به آنچه بر ما فرود آمده و آنچه به سوی شما آمده ( نه آنچه از پيش خود ساخته‏ايد ) ايمان داريم معبود ما و شما يكی است )از جمله احاديث معروف در اين عهد بود كه « كتاب الله فيه خبر ما قبلكم و نبا ما بعدكم و حكم ما بينكم » ( در كتاب خدا حكايت گذشتگان‏ پيش و پيشگوئی آينده شما و قانون حاكم ميان شما هست ) نطق قرآن كريم به‏ اين حقيقت كه « لا رطب و لا يابس الا فی كتاب مبين »( تر و يا خشكی نيست‏ مگر آنكه در كتابی روشن وجود دارد ) طبعا مايه تحكيم چنين عقيدتی می‏شد و نتيجه اين اعتقاد اكتفاء بقرآن و احاديث و انصراف از همه كتب و آثار بود . . "

از صدر اسلام ميان عمر و بعضی صحابه ديگر از يك طرف ، و علی عليه‏ السلام و بعضی صحابه ديگر از طرف ديگر در تدوين و كتابت احاديث نبوی‏ اختلاف نظر وجود داشت . گروه اول كه عمر در راس آنها بود استماع و ضبط و نقل احاديث را بلا مانع ميدانستند ، اما كتابت و تدوين آنها را مكروه می‏شمردند به عذر اينكه با قرآن مشتبه نشود و يا اهتمام به حديث جای اهتمام به قرآن را نگيرد ولی گروه دوم كه علی عليه السلام در راس آنها بود از آغاز به‏ كتابت و تدوين احاديث نبوی تشويق و ترغيب كردند. عامه به پيروی از خليفه دوم تا يك قرن به تدوين حديث نپرداخت.

پس با توجه به آیات واحادیث بالا و همچنین با توجه به سطح درک ودانش عرب آن زمان این که به تازگی به اسلام رو آورده بودن مسلم است که قران راه تنها منبع تحصیل وکسب علم بداند وبا علوم دیگر به مبارزه بپردازند منابع ار سطح دانش اعراب قبل از پذیرش اسلام این گونه خبر میدهند .

در جاهلیت عرب، مقارن ظهور اسلام مردم بیسواد و امی بودند، مطابق نقل واقدی در مکه مقارن بعثت حضرت رسول فقط 17 تن از قریش باسواد بودند، آخرین شاعر بدوی عرب " ذوالرمه " باسواد بودن خود را پنهان میکرد و میگفت قدرت نوشتن در میان ما بی ادبی شمرده میشود (نقل از تجلیات ایرانی، ص 36و37).

جاحظ در کتاب البیان و التبیین نقل کرده که روزی یکی از امراء قبیله قریش کودکی را دید که به مطالعه کتاب سیبویه مشغول است، فریاد برآورد که " شرم بر تو باد، این شغل آموزگاران و گدایان است " در آن روزگار آموزگاری یعنی تعلیم اطفال در میان عرب بسیار خوار بود زیرا حقوق آنان شصت درهم بیش نبود، و این مزد در نظر ایشان ناچیز بود (نقل از تاریخ ادبیات دکتر صورتگر از انتشارات مؤسسه وعظ و خطابه، ص 10).

پس باپذیرش این ویژگی عرب اقدام آنها به کتاب سوزی امری بدیهی است.

نخستین گزارش را از ابن خلدون تاریخ نگار و فیلسوف برجسته ی عرب زبان(زاده ی تونس) می آوریم. ابن خلدون در گفتار «العلوم العقلية و اصنافها» از پیشگفتار تاريخش گويد:


 )زمانی که كشور ايران گشوده شد نَسَکها(کتابها) ی فراوانی در آن سرزمين به دست تازيان افتاد. سعد بن ابى وقاص درباره ی آن نسکها نامه نوشت و در ترجمه كردن آنها براى مسلمانان پروا خواست. عمر بدو نوشت كه آن نسکها را در آب افكند،چه اگر آنچه در آنهاست راهنمايى است، ‏خدا ما را به رهنماتر از آن هدايت كرده است و اگر گمراهى است‏خدا ما را از شر آن محفوظ داشته. بنابراين آن نسکها را در آب يا در آتش افكندند و دانشهای ايرانيان كه در آن كتب نگاشته شده بود، از ميان رفت (

حاج خليفه ، اين مرد از متاخرين است و در قرن يازدهم هجری می‏زيسته‏ است او يك كتابشناس و فهرست نويسی است نه مورخ . كتاب معروف او " كشف الظنون " است كه فهرست كتب است و در فن خود با ارزش می‏باشد.

جمله‏ای كه از او نقل شده در دو قسمت است . قسمت اول اينست كه " عرب‏ در صدر اسلام علومی را كه مورد توجه قرار می‏داد سه قسمت بود زبان ديگر احكام شريعت ، سوم پزشكی كه اندكی قبلا هم از آن بهره داشت و به علاوه‏ مورد نيازش بود ، ولی به علوم ديگر نمی‏پرداخت زيرا نمی‏خواست پيش از آنكه پايه‏های اسلام استوار شود علوم بيگانه در ميان مردم رايج گردد " . سخن حاج خليفه تا اينجا سخن درستی است ، ما در بخش خدمات ايران به‏ اسلام ، آغاز و كيفيت نشو و نمای علوم را در اسلام بررسی خواهيم كرد ، علوم اسلامی از قرائت ، فقه ، دستور زبان آغاز گشت . در ابتدا توجهی به‏ علوم فلسفی يا طبيعی يا رياضی نبود . تدريجا به اين علوم توجه شد . قسمت‏ دوم سخن حاج خليفه اينست

 " حتی گفته می‏شود كه عرب هنگام فتح شهرها كتابهائی كه به دست می‏آورد می‏سوخت."

ابوريحان در در الآثار الباقية مینويسد:و چون قتيبه بن مسلم نويسندگان ايشان(خوارزميان)را هلاك كرد و هیربدان ايشان را بكشت و كتب و نوشته‏هاى آنان را بسوخت»همچنین برای رسیدن به هوده ی(نتیجه ی) وجود کتابخانه های بزرگ و دانشمندان و فرهیختگان در ایران پیش از تاختن تازیان میتوان به نسکهای دینی و زرتشتی مراجعه کرد. میدانیم که پس از شکست یونانیان و برپایی پادشاهی ایرانی اشکانی، بلاش(ولخش) اشکانی دستور به گردآوری اوستا و دیگر نوشته های دانشیک آن زمان داد .که بعد از اسلام هیچ اثری از آنها بجای نماند.

      زشير شتر خوردن و سوسمار ‏

                                عرب را به جايي رسيده است کار     

         که تاج کياني کند آرزو ‏

                                        تفو باد بر چرخ گردون تفو

کتیبه آرامگاه کوروش کبیر

 

 کتیبه آرامگاه کوروش بزرگ:

(ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت بزرگ را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر....)

منشور صلح کورش کبیر

منم کورش شاه شاهان  شاه دادگر پسرکمبوجیه. آنگاه وه بدون حنگ به بابل وارد شدم همه مردم

گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. من نگذاشتم رنج وآزاری به مردم این سرزمین وارد آید. من برده

داری را بر انداختم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند .شهرهای ویران را آباد

کردم و مردمان آواره را به خانه های خود باز گرداندم.من جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و

آرامش را برای همگان به ارمغان آوردم.

آرامگاه یا بقعه استر و مردخای جزء مهم‌ترین زیارتگاههای یهودیان ایران و جهان است


                   تصوير

مقبره استر و مردخاي در مركز شهر همدان، ابتداي خيابان دكتر شريعتي قرار دارد.


در همدان مقبره‌ای به مكان زیارتی تبدیل شده و هر روزه تعدادی از مردم در این مكان حضور می‌یابند كه بررسی هویت فرد مدفون نشان از امر دیگری دارد.

 

 

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از جهان، این مكان كه به غلط عنوان زیارت گاه به خود گرفته مقبره منسوب به استر و مردخای در همدان می باشد و حتی برخی مردم با تصور نادرست آنها را جزو قدیسین بنی اسراییل می شمارند.

انچه كه برخی منابع از هویت وی آورده‌اند نشان می‌دهد استر كه نام اصلی آن هدسه بوده است دختر یك یهودی به نام ابیحایل بوده است كه در كودكی پدر و مادر خود را از دست می دهد و تحت قیمومیت عموی (یا پسر عموی )خود به نام مردخای در می آید.مردخای كه به دربار خشایارشا رفت و آمد داشته پس از اینكه متوجه می شود شاه، زن خود به نام وشتی را از ملكه بودن خلع نموده سعی می كند تا برای بسط نفوذ یهودیان برامپراطوری آن زمان پارس (ایران) هدسه را به عنوان جایگزین ملكه به خشایارشا معرفی كند و از هدسه می خواهد تا دین خود را از درباریان پنهان نماید و از این رو آن را با نام استر(نامی ایرانی به معنی ستاره) به خشایارشا معرفی می کند.

هنگامی كه هامان، وزیر خشایارشا اجازه قتل عام یهودیان ایران در روز 13 آذار (از ماه های عبری) را – به جرم خیانت و توطئه چینی - از شاه  دریافت می دارد، مردخای متوجه شده و از استر می خواهد كه خشایارشا را در این مورد منصرف كند، امری كه استر موفق به انجام آن می شود.

دسیسه چینی های مردخای و استر به حدی پیش می رود كه حتی خشایارشا دستور قتل هامان و تمامی ایرانیان ضد یهود را می دهد و مردخای نیز به جای هامان وزیر اعظم می شود. مساله ای كه بنابراعلام منابع عبری باعث كشته شدن بیش از هفتاد هزار نفر ایرانی به جرم مخالفت با یهودیان! می شود (برخی منابع تا پانصد هزار را هم ذكر كرده اند).

یهودیان جهان نیز هرساله این روز كه عید پوریم نامیده می شود و تقریبا مصادف با عید نوروز ایرانیان است را به مناسبت رهایی یهودیان از قتل عام جشن می گیرند.

حال فارغ از اینكه این روایت تاریخی تا چه حدی درست می باشد جای سوال است كه چرا این مكان به عنوان یك زیارتگاه مطرح می شود و بنا بر چه مستنداتی فرد مدفون شده از انبیاء و اولیاء ذكر می‌شود؟

     
                    تصوير

پرچمهای ایران از ابتدا تا کنون

پرچمهای ایران از ابتدا تا کنون

  

پرچم زمان کوروش کبیر(559 سال قبل از میلاد)

 

درفش کاویانی

ادامه نوشته

کورش کبیر

داستان تصرف بابل به دست کورش هخامنشی

                http://i8.tinypic.com/259v71i.jpg

در سال ۵۳۹ ق.م وقتی چندنفرازشهرافسانه ای بابل بنزد پادشاه هخامنشی آمدند٬ گمان

نمی کردند که چه حادثهء تاریخی راپایه ریزی میکنند .بابل٬شهری درمرکز ((هلال حاصلخیز))

و با رودفرات که ازوسط آن می گذشت سیراب میشد .ازگوشه وکنار دنیاانواع کالاهای

بازرگانی واشیاءگوناگون به این شهرسرازیرمیشدوخلاصه شهری بسیارثروتمند بود ، شایدیک

سوم ثروت آسیا!ازطرفی هم زمینهای حاصلخیز وآب فراوان دجله وفرات قحطی رادر این

شهر محال کرده بود .

بهشت بابل البته ازعلم وصنعت نیزبهره ها داشت٬درمدارس بابل علوم پزشکی٬زیست

شناسی فلسفه ٬ریاضی و... تدریس میشد و فیثاغورس و طالس ودیگر دانشمندان نیزدر اینجا

زانوی تلمذبه زمین زده بودند... در روزگاری که جنگ وغارت ملتها راتهدیدمیکرد٬عاقلانه نبودکه

به فکر دفاع وحراست ازشهر نباشی! پس بابل بایدازنظردفاعی هم مجهز می بود .هردوت ـ

مورخ معــروف یونانی دیوارهای  این شهرراباارتفاع۳۰۰ پا وقطر۷۵ پا نقل میکند.برای ساخت

دیوار ،اول خندقی دورتادور شهر حفر میشود و ازخاک آن بعنوان مصالح استفاده میشود .برای

ساخت دروازه های شهر  که بالغ بر ۱۰۰دروازه میشد ازمفرغ استفاده شده بود .

اکنون سال ۵۳۸ ق.م است.  کوروش ٬ پادشاه هخامنشی درحال گشت زنی و بررسی وضعیت

دیوارها ٬و راههای احتمالی ورود است .آن چند بابلی که مخفیانه بنزدش آمده بودند درست

می گفتند ٬ امااین شهر راباید ازنزدیک دید،هیچ راه نفوذی وجودندارد٬هیچ راهی غیراز......

جلسهءسرداران لشکر هخامنشی باحضورکوروش تشکیل شد .یکی ازسرداران گفت:عرض

رودخانه 380 متراست و از میان شهر عبور میکند ... سرداری دیگر بنام گبریاس گفت:البته

عمق رودخانه حداقل 4 متر است ، پس به فکرعبور ازآن نباشید که محال است... ناگهان

نگاهها به سمت کوروش چرخید . پادشاه زرتشتیان درافکارخود آینده هارامیبیند واینکه فتح

بابل افسانه ای چگونه آیندهء تاریخ را تغییرمیدهد،پس نمی تواندبه شکست وبازگشت به

پایتختش بیاندیشد،درحالیکه به نقطه ای دوردســت خیره بود زمزمه کرد : باید اندیشه های

ناشدنی را کنــار بگذاریم .وبعد رو به سردارانش کرد :نقشه ای دارم که میخواهم اجرا کنم 

فقط تالحظهء آخرصبر کنید وسؤالی نکنید.

قرار شد که عده ای از سپاهیان در نقطه ای امن مشغول ساخت اردوگاه شوند ، به این نیت

که دشمن تصور کند آنان روش متداول "محاصـرهء شــهر"  را در پیش گرفته اند . بقیهء لشکر

هم به فرمان کوروش به دو دسته تقسیم شدند ؛یکی درشمال بابل اردو زده ودست بکار حفر

یک کانال بسمت جنوب شدند ،قسمت دیگر ازلشکر به جنوب بابل رفته وشروع به حفر کانالی

دیگربسمت شمال کردند .این دو کانال نباید کمتراز عرض فرات حفر می شدند و باید در یک

نقطه به یکدیگر متصل می شدند .........

در آنسوی دیوارها بابلیان_بعد ازآنکه دوبارباایرانیان در خارج ازشهرجنگیده وبه شدت شکست  

 خورده بودند _ اکنون به خیال اینکه بابل نفوذناپذیر است و محاصره شهر هر چقدرطول بکشد

از قحطی خبری نیست ، درفکر تدارک جشنی بزرگ بمناسبت شکست قریب الوقوع پارسیان

می باشند و پیشاپیش پیروزی خودشان را به هم تبریک میگویند .

 اما پارسیان باایمان به خدا و اطمینان به رهبری کوروش وپشتکار فراوان ،توانستند حفر کانال

را به پایان برسانند . به دستور کوروش شبانه و در یک موقعیت مناسب ، آب فرات به داخل

کانال هدایت شد و پس از خشک شدن مسیر رود ،سپاهیان از یک اتوبان! به عرض 380متر

وارد شهر شدند . نقشهء دقیق وبی نقصی که اتفاقاًباغافلگیری سربازان بابلی همراه بود؛ 

زیراآن شب درجشن بزرگ پیروزی! ،همهء شهرمست ازمیگساری بودند حتی نگهبانان دروازه

ها ودیدبانان و...

قبل از ورود به شهر ،کوروش رو به ایرانیان گفت: سربازان ایرانی .. اکنون رود سرکش فرات

امن ترین وکوتاه ترین راه برای ورود به بابل است .بدون هیچ بیم وهراسی وارد شهرشوید و

بدانید که نیمی ازمردم شهردرخوابند وبسیاری هم مست وبدون سلاح ....پس ازخونریزی

بیهوده بپرهیزید که هدف فتح کاخ حکومتی است .