پس ندادن منشور صلح کورش

                              http://files.tabnak.com/pics/201010/201010040853121930.jpg                 

خسرو معتضد از پیشنهاد ها در رابطه با پس ندادن این منشور انتقاد کرد و گفت: این کارها زشت است، برای اینکه اگر ما این کارها را انجام دهیم، دیگر کسی به ما اعتماد نمی کند، و این منشور در ایران به دست نیامده و دربابل به دست آمده، این که در پاسارگاد به دست نیامده یا در تخت جمشید به دست نیامده، در یک سرزمینی به نام کشور عراق، که آن زمان مستعمره عثمانی بود، در آنجا بدست آمده، تا آنجایی که من می دانم و مطالعه کردم این منشور در بابل به دست امده، بنابر این دولت عراق هم می تواند ادعا کند و بگوید این در خاک من هست. اگر ما فردا این کارها را انجام دهیم و مثلا بگوییم این منشور را نگه داریم، جز اینکه آبروی خودمان را ببریم کار دیگری انجام ندادیم و این پیشنهاد بسیار بدی است، یعنی برای ما ایجاد اشکال می کند، ما را در دنیا سر افکنده می کند، این آدمهایی که این ها را می گویند و می نویسند اصلا از سیاست جهانی خبر ندارند، آنها نمی دانند که ایران از زمان قاجاریه جز 100 تا 150 پرتکل جهانی هست، پرتکل یعنی توافق نامه جهانی، یعنی عضو سازمان جهانی ملل متحد هست، و این کارهایی که ما انجام می دهیم جز اینکه ما را سر افکنده کند، چیز دیگری نیست، لوح کوروش حتی در آن موزه بریتانیا هم که هست به نظر من باعث سربلندی ملت ایران هست. موزه بریتانیا که من خودم دیدم در جایی هست که تمام دنیا می روند آنجا و آن را می بینند و این خودش تبلیغی برای ایران هست. بزرگترین اشتباه این است که به دست خودمان، خودمان را خراب کنبم، حتما شما بنویسید که معتضد می گوید که به هیچ عنوان پس ندادن و نگه داشتن این سنگ در شان ملت ایران نیست

فاجعه تاریخی کرمان

                                       

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان  بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را درامامزاده زید تهران دفن کردند.