در سال ۵۳۹ ق.م وقتی چندنفرازشهرافسانه ای بابل بنزد پادشاه هخامنشی آمدند٬ گمان
نمی کردند که چه حادثهء تاریخی راپایه ریزی میکنند .بابل٬شهری درمرکز ((هلال حاصلخیز))
و با رودفرات که ازوسط آن می گذشت سیراب میشد .ازگوشه وکنار دنیاانواع کالاهای
بازرگانی واشیاءگوناگون به این شهرسرازیرمیشدوخلاصه شهری بسیارثروتمند بود ، شایدیک
سوم ثروت آسیا!ازطرفی هم زمینهای حاصلخیز وآب فراوان دجله وفرات قحطی رادر این
شهر محال کرده بود .
بهشت بابل البته ازعلم وصنعت نیزبهره ها داشت٬درمدارس بابل علوم پزشکی٬زیست
شناسی فلسفه ٬ریاضی و... تدریس میشد و فیثاغورس و طالس ودیگر دانشمندان نیزدر اینجا
زانوی تلمذبه زمین زده بودند... در روزگاری که جنگ وغارت ملتها راتهدیدمیکرد٬عاقلانه نبودکه
به فکر دفاع وحراست ازشهر نباشی! پس بابل بایدازنظردفاعی هم مجهز می بود .هردوت ـ
مورخ معــروف یونانی دیوارهای این شهرراباارتفاع۳۰۰ پا وقطر۷۵ پا نقل میکند.برای ساخت
دیوار ،اول خندقی دورتادور شهر حفر میشود و ازخاک آن بعنوان مصالح استفاده میشود .برای
ساخت دروازه های شهر که بالغ بر ۱۰۰دروازه میشد ازمفرغ استفاده شده بود .
اکنون سال ۵۳۸ ق.م است. کوروش ٬ پادشاه هخامنشی درحال گشت زنی و بررسی وضعیت
دیوارها ٬و راههای احتمالی ورود است .آن چند بابلی که مخفیانه بنزدش آمده بودند درست
می گفتند ٬ امااین شهر راباید ازنزدیک دید،هیچ راه نفوذی وجودندارد٬هیچ راهی غیراز......
جلسهءسرداران لشکر هخامنشی باحضورکوروش تشکیل شد .یکی ازسرداران گفت:عرض
رودخانه 380 متراست و از میان شهر عبور میکند ... سرداری دیگر بنام گبریاس گفت:البته
عمق رودخانه حداقل 4 متر است ، پس به فکرعبور ازآن نباشید که محال است... ناگهان
نگاهها به سمت کوروش چرخید . پادشاه زرتشتیان درافکارخود آینده هارامیبیند واینکه فتح
بابل افسانه ای چگونه آیندهء تاریخ را تغییرمیدهد،پس نمی تواندبه شکست وبازگشت به
پایتختش بیاندیشد،درحالیکه به نقطه ای دوردســت خیره بود زمزمه کرد : باید اندیشه های
ناشدنی را کنــار بگذاریم .وبعد رو به سردارانش کرد :نقشه ای دارم که میخواهم اجرا کنم
فقط تالحظهء آخرصبر کنید وسؤالی نکنید.
قرار شد که عده ای از سپاهیان در نقطه ای امن مشغول ساخت اردوگاه شوند ، به این نیت
که دشمن تصور کند آنان روش متداول "محاصـرهء شــهر" را در پیش گرفته اند . بقیهء لشکر
هم به فرمان کوروش به دو دسته تقسیم شدند ؛یکی درشمال بابل اردو زده ودست بکار حفر
یک کانال بسمت جنوب شدند ،قسمت دیگر ازلشکر به جنوب بابل رفته وشروع به حفر کانالی
دیگربسمت شمال کردند .این دو کانال نباید کمتراز عرض فرات حفر می شدند و باید در یک
نقطه به یکدیگر متصل می شدند .........
در آنسوی دیوارها بابلیان_بعد ازآنکه دوبارباایرانیان در خارج ازشهرجنگیده وبه شدت شکست
خورده بودند _ اکنون به خیال اینکه بابل نفوذناپذیر است و محاصره شهر هر چقدرطول بکشد
از قحطی خبری نیست ، درفکر تدارک جشنی بزرگ بمناسبت شکست قریب الوقوع پارسیان
می باشند و پیشاپیش پیروزی خودشان را به هم تبریک میگویند .
اما پارسیان باایمان به خدا و اطمینان به رهبری کوروش وپشتکار فراوان ،توانستند حفر کانال
را به پایان برسانند . به دستور کوروش شبانه و در یک موقعیت مناسب ، آب فرات به داخل
کانال هدایت شد و پس از خشک شدن مسیر رود ،سپاهیان از یک اتوبان! به عرض 380متر
وارد شهر شدند . نقشهء دقیق وبی نقصی که اتفاقاًباغافلگیری سربازان بابلی همراه بود؛
زیراآن شب درجشن بزرگ پیروزی! ،همهء شهرمست ازمیگساری بودند حتی نگهبانان دروازه
ها ودیدبانان و...
قبل از ورود به شهر ،کوروش رو به ایرانیان گفت: سربازان ایرانی .. اکنون رود سرکش فرات
امن ترین وکوتاه ترین راه برای ورود به بابل است .بدون هیچ بیم وهراسی وارد شهرشوید و
بدانید که نیمی ازمردم شهردرخوابند وبسیاری هم مست وبدون سلاح ....پس ازخونریزی
بیهوده بپرهیزید که هدف فتح کاخ حکومتی است .