دغدغه پيشرفت ، توسه يافتگي وثبات سياسي ايران همچنان ادامه دارد .در حالي كه كه بسياري از كشورها هاي هم رديف ما راه و افقهاي خود را پيدا كرده اند ،ما هنوز در نزاعهاي فكري وسياسي خود غوطه وريم .جالب اينكه مباحث پيشرفت وتوسعه يافتگي را قبل از كشورهاي مانند مالزي ،كره جنوبي وحتي چين آغاز كرده ايم .امروز اين كشورهها سامان پيدا كرده اند وما منابع ملي ،وقت وانرژي فكري خود را صرف اقناع يكديگر مي نماييم .به نظر مي رسد از گذشته نمي آموزيم ،حتي تحولات جهاني بر ضمير و وجدان جمعي ما اثرات پايداري ندارد و واقعيت هر چند تلخ اين است كه« خيلي فكر نمي كنيم.»شايد هم صحيح فكر نمي كنيم. ممكن است بگوييم كه جمعي فكر نمي كنيم. اما امكان دارد به اين نتيجه برسيم كه مسايل خود را خوب تشخيص نمي دهيم . از يك جيران گفتماني به جريان ديگر سوق پيدا مي كنيم و مرتب نظام اجتماعي وسياسي خود را تغيير مي دهيم. شايدسامان واستقرار را دوست نداريم چون سامان يافتن ،خيلي زحمت دارد ترجيح داده ايم با هيجان و اوضاع روز زندگي كنيم .درآمد نفت ،حداقل بقاي ما را تضمين مي كند و دراين چارچوب صرفا بقا مطرح مي شود. بعضي نيز بهتر  از ديگران زندگي مي كنند.در واقع هنوز نسبت به آنجه هستيم وبايد باشيم .به شناخت جمعي ،تعارف جمعي و راحلهاي جمعي دست نيافته ايم. افكار بسيار خود در سخنرانيها را نتوانسته ايم تبديل به سيستم كنيم .ظاهرا در نمايش فكر بيش از عمل  به آن لذت مي بريم. افكار غربي را خيلي خوب وسريع ترجمه مي كنيم وبه آن ريسندگي و بافندگيهاي خود را اضافه مي كنيم. عده اي مي خواهندتمام مردم ايران را زاهد كنند: برخي ديگر به دنبال روشنفكر كردن همه هستند. . برخي مي خواهند همه را غربي كنند. همه اينها متوجه نيستند هر كدام از اين ايسم ها نوعي تحميل به عامه مردم است. يك جامعه به همه نوع قشر نياز دارد : زاهد، روشنفكر، غرب زده، بومي و بسياري اقسام ديگر. يكسان سازي مردم خيلي مضر است. استقلال از آنها مي ربايد. آزادي در اين دنياي پرتنوع وپرتلاتم در اينست كه هركس ، تعلق فرهگي خود را كسب كند و بدون تعرض وتعدي ديكران ودولت ، بدان عمل كند ضمن اينكه در يك چارچوب وسيعتر اجتماعي وسياسي ،شهروندي قانون مدار و موثر است كه به تعالي وشكوفايي جامعه اش  مي انديشد. در همه جاي دنيا، عامه مردم مي خواهند خوب وآزاد زندگي كنند و از يكسان سازيهاي تحميلي گريزانند. ما افكار بسيار مدرني داريم و در صنعت ترجمه پرشتاب عمل مي كنيم، ولي در رفتار،كردار، خلقيات و شخصيت مدني راه طولاني داريم، افكار ما با خلقيات ما سازگاري ندارد و به ماشين پژوRD شباهت دارد: ظاهري آراسته ولي باطني ضعيف. بعد از صفويه نتوانسته ايم سيستمي بنا كنيم. در آن دوران، ماهيت نظام سياسي و اجتماعي با خلقيات ما سازگاري داشت. هم اكنون در معرض افكار جديدي هستيم و خود به شدت علاقمنديم كه مدني و مبتني بر آزادي شهروندي، عدالت خواهي و ديانت زندگي كنيم، اما اين فضايل با خلقيات وشخصيت انباشته شده تاريخي ما همخواني ندارد. لذا بسيار هنرمندانه سخنراني مي كنيم. و افكاري را كه هنوز دنياي صنعتي به دنبال تحقق آنهاست به زبان مي آوريم. به جهانيان فن گفتگو مي آموزيم و همه را به وحدت فرا مي خوانيم اما بر خلاف آنچه دينمان به ما آموخته است در ميان خود ترحم نداريم و حذف و تخريب و حسادت به شدت در ميان ما رواج دارد و بر پايه محيت، عطوفت، همفكري و هم فهمي با يكديگر معاشرت نمي كنيم . عموما خارج از خود به دنبال علتها،  مشكلات وريشه ها هستيم. زماني امپرياليسم را سرزنش مي كرديم و هم اكنون كه امپرياليسم در خانه ما نيست جريان وگروه ديگر را متهم مي كنيم دگر انتقادي را به مراتب مقدس تر از خود انتقادي تلقي مي   كنيم. اما عمده ي مشكل توسعه نيافتگي ايران در افكار ما نيست. بلكه در شخصيت پرورش نيافته ماست. مشكل ما چگونگي تبديل فكر به عمل است. ولي بايد چكار كرد.