...
خب! جهنم ضرر!
+ میدانستید اولین مطلبی که توی اولین وبلاگم نوشتم – بعد از سلام – راجع به پالپ فیکشن بود؟ آره بود!
الان یک نسخهی خوبش را گیر آوردهام و دارم عشق دنیا را میکنم. باز هم، میدانستید که من هیچوقت نسخهی درست و حسابی هیچ فیلمی را نمیبینم؟ همیشه یا پردهایست، یا خش دارد یا خلاصه یکجای کارش میلنگد. برای همین زیباییشناسیام لکهدار شده!
+ دارم « تاریخ سینما » را میخوانم که برعکس آنیکی کتاب - « هنر سینما » - خیلی خواندنی است و حالا رسیدهام به سینمای زیرزمینی و اندی وارهول. هان! اسمشان هم آدم را هوایی میکند که یککارهایی بکند! دوباره بخوانید: سینمای زیرزمینی و اندی وارهول!
+ حالا هم یک ساندویچی آنور خیابان دارد چشمک میزند. آه! افسوس!
+ از نفس افتادهی گدار هم اینجاست. پر از جامپکات.... بیخیال! حال ندارم!
