خب! من فکر میکنم لازم است کمی حرف بزنیم؛ یا بزنم!
خیلیوقت است که درست و حسابی اینجا را بهروز نمیکنم. آن اوایل هربار که تاخیری میداشتم سعی میکردم دلیلش را هم بگویم اما بعد یاد گرفتم که اصلا لازم نیست دلیل بیاوری و هیچکس هم منتظر نیست که مُدام وبلاگت را بهروز کنی و اصلا حال وبلاگ به همین است که هروقت دلت خواست میتوانی بیایی سراغش و هر وقت هم دلت خواست میتوانی ولش کنی به امان خدا. این یکجورایی یعنیکه مخاطب تبدیل میشود به کشک! (ببخشید البته!) اما خب! همین است دیگر! بعد هم که سعی کردم بهجز سینما راجع به چیز دیگری ننویسم و مخصوصا دیگر روزانههایم را اینجا ننویسم؛ چون به کسی چه که من امروز چه مرگم بوده یا قرار است فردا چه مرگم باشد! بعد هم سعی کردم نوشتههایم – که راجع به سینما بودند – کمی، چه میگویند؟، رسمی؟ یا نمیدانم درست و حسابی باشند و نشان بدهند که من واقعا از سینما سردرمیآورم! اینجوری شد که دیگر نتوانستم درست و حسابی اینجا را به روز کنم چون هر چه که مینوشتم بهنظرم یا رسمی نبود یا درست و حسابی نبود یا سینمایی نبود یا نشان میداد که من از سینما سر درنمیآروم!
اما خب! همهاش این نیست! میدانید؟ داستان دارد!
با همه بیحوصلهگی( از اخوان کش رفتم اینرا) باید بگویم که اولا دیگر مثل قدیمها نمیتوانم فیلم ببینم. حالا دلیلش بماند. ثانیا هیچوقت نتوانستم مثل یک منتقد به فیلم نگاه کنم. همیشه وقتی فیلمی را نگاه میکنم (حتی اگر برای هزارمین بار باشد) غرق فیلم میشوم و یادم میرود که اینجا دوربین کج بود یا آنجا موسیقی نداشت یا خلاصه دوربین روی دست بود و از این حرفها. من که منتقد فیلم نیستم. فقط دلم میخواهد فیلم ببینم. راستش خیلی دلم میخواست منتقد باشم اما از همان اولش هم اینکاره نبودم. هیچوقت با کتابهای آکادمیک و تئوریهای سینمایی( اینها را درست نوشتم؟) راحت نبودهام. از همان اولش کتابهای مصاحبه با کارگردانها برایم مهمتر از مثلا کتاب هنر سینما بود. این هنر سینما چه داشت که عیدی پارسالم را خرجش کردم؟!! و یکی از دلایلی که وبلاگم را ول کردم به امان خدا هم همین بود. مثلا یکی میآمد میگفت نوشتههایت چیزی به آدم یاد نمیدهند! راستش یکی که نه! خیلیکی! خب به من چه که یاد نمیدهند! این همه وبلاگ خوب سینمایی (تازه اگر حتما میخواهید از وبلاگها چیز یاد بگیرید) هست که خودم هم مشتریشان هستم و لینکشان را گذاشتهام این بغل! من که بالای صفحهی وبلاگم ننوشتهام آموزش سینما! یا مثلا نقد فیلم! آن «وقتی از سینما حرف میزنیم» یا «وقتی از فیلمنامه حرف میزنیم»ها را هم برای این راه انداختم که بهنظرم خوب میشد اگر نقلقولهای آدمهای سینما را راجع به سینما یا خاصترش، فیلمنامه، بگذارم اینجا و ببینم نظر بقیه چیست؟ همین! هیچ جنبهی آموزشی نداشت.
همهی اینها را نگفتم که برسم به اینجا که از این به بعد یا از این به قبل! هر چه مینویسم یا مینوشتم هردمبیل است یا بوده! نهخیر! اینجوریها هم نیست دیگر! ... فقط میگویم که قرار نیست اینجا نقد فیلم بخوانید یا سینما یاد بگیرید هرچند که اگر چیزی یاد گرفتید، همینجا اعلام میکنم که تقصیر من نیست! قبول؟
حالا به جای این حرفها بگذارید از مخمل آبی (دیوید لینچ) بگویم. راستش هیچ نمیدانم که دیوید لینچ میخواسته با این فیلمش راجع به چی حرف بزند. البته میشود از سکانس اولش و آن یارو که حین آب دادن به گلها میافتد حدس زد که فیلم راجع به چی حرف میزند. اما در تمام مدت فیلم به این فکر میکردم که اگر پسره و دختره در انتهای فیلم به هم نرسند، هیچوقت لینچ را نمیبخشم! میدانید؟ همهچیز فیلم، خیلی وحشیانه است و وحشیگریش به طرز ترسناکی خیلی عادی به نظر میرسد و همهی اینها باعث میشوند آدم تنها امیدش به این باشد که دختره و پسره دست هم را بگیرند و بزنند به چاک!
خب! شاید کسانی باشند که هنوز فیلم را ندیدهاند و برای همین هم نمیگویم که لینچ را بخشیدهام یا نه؟!
پنجشنبه بهترین وقت برای دیدن گلهای هریسون بود؛ لااقل برای من. نشستم کلی برای آدمهای دنیا غصه خوردم!! و فکر کردم «این فیلم با احساسات سطحی تماشاگر سروکار دارد» و نباید زیاد باهاش حال کنم و تازه، آخرش هم خوب تمام میشود و چی از این بدتر؟ سکانسهای جنگی فیلم واقعا معرکه هستند. لااقل در نگاه اول! چند بار که موشکها جفت گوش بازیگرها منفجر میشوند، نفس آدم بند میآید. اما آنجا که دوربین از توی خانه نیمهویران راه میافتد و صف تانکها را نشان میدهد و جلو میرود، به خوبی باقی صحنههای جنگ نیست. خیلی ساختگی از آب درآمده.
صحنههای مصاحبه از بار هیجان فیلم کم میکنند و احتمالا قرار بوده همین کار را هم بکنند که فیلم زیاد « با احساسات سطحی تماشاگر سرو کار» نداشته باشد! اما من هیچ خوشم نیامد. این چرت و پرتها چی بود میگفتند؟
آدرین برودیِ فیلم، واقعا معرکه است. با چشمهای قرمز و دستهای لرزان و صورت رنگپریده، دائم در حال حرف زدن است. شبیه وجدان مفلوکی میماند که دارد باورش میشود توی این دوره و زمانه به هیچ دردی نمیخورد!
