تبليغاتX
انحراف
یکشنبه 19 تیر1384
وقتی از فیلم‌نامه‌ حرف می‌زنیم...2

ارزشِ یک فیلم‌نامه را بیشتر باید با ساختار و این که چگونه مضمون خود را به تصویر می‌کشد، سنجید و در این میان،«زبان» اهمیت کمتری دارد. ما کارگردان‌ها بالاخره باید یاد بگیریم که فیلم‌نامه صرفا یک «نوشته» نیست، بلکه باید «ساختار» داشته باشد و باید در زیر پوست « کلمات» وجود استخوان‌بندی را احساس کرد.

الیا کازان – هفته‌نامه‌ي سینما – شماره‌ی ویژه‌ی جشنواره‌ی بیستم فجر

نوشته شده توسط امین در 11:31 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 13 تیر1384
وقتی از فیلم‌نامه‌ حرف می‌زنیم...1

می‌دانید چرا هیچ کتاب مفیدی درباره‌ی تاریخِ فیلم‌نامه‌نویسی نیست؟ چون چیزی به نام فیلم‌نامه وجود ندارد!فیلم‌نامه بخشی از فیلم است که ابتدا روی کاغذ است و بعد کم کم تبدیل به فیلم می‌شود و به تدریج ناپدید می‌شود... مثل کرم ابریشمی که تبدیل به پروانه می‌شود. در کرم همیشه رنگ و شکل اولیه‌ی پرواز هست، ولی نمی‌تواند پرواز کند و وقتی به استحاله رسید پروانه می‌شود.پروانه پرواز می‌کند و پیله روی زمین می‌ماند. فیلم‌نامه همان پیله است که باقی می‌ماند و معمولا پس از فیلمبرداری در زباله‌دان جای می‌گیرد.

ژان‌کلود کاریر – مجله‌ی فیلم – شماره‌ی 317

 

نوشته شده توسط امین در 21:50 | | لینک به این مطلب
جمعه 10 تیر1384
حالا نه جان!*

مرگ‌سازان( یا حالا هرچی که اسمش هست!) فقط یک فیلمِ سرگرم کننده‌ی خوب است. با یک ایده‌ی خوب – چند جوانِ پر شور که می‌خواهند بفهمند توی اون دنیا چه خبر است؟ - و چند بازیگرِ جوانِ خوب و یک کارگردانِ نسبتا خوب. معناتراشی برای یک همچین فیلمی واقعا مسخره است. البته من خیلی خوش‌حال می‌شوم که کسی جوئل شوماخر را تحویل بگیرد چون ازش خوشم می‌آید اما این‌جوری حرف زدن درباره‌ی مرگ‌سازان یک جورایی تو سر فیلم زدن است!

جوئل شوماخر هیچ‌وقت هیچ‌چیز به فیلم‌نامه اضافه نکرده است. اصلا ذوق و سلیقه ندارد. اگر فیلم‌نامه و عوامل خوب باشند، فیلم هم در حدِ خوبیِ آن‌ها، خوب می‌شود وگرنه، جوئل شوماخر هیچ غلطی نمی‌کند؛ جوری که اگر به جای او، یک عدد هویج بگذارند سر صحنه،  در نهایت هیچ‌چیز عوض نمی‌شود! مثلا در همین‌ مرگ‌سازان، اگر به سکانس‌های رویا نگاه کنید متوجه منظورم می‌شوید. این سکانس‌های یخ هیچ تاثیری روی آدم ندارند. حالا دلم می‌خواست سام ریمی همین سکانس‌ها را می‌ساخت. آن‌وقت فرق هویج و کارگردان مشخص می‌شد.( سام ریمی را مثال زدم چون هم ردیف شوماخر است؛ اما ریمی هنرمندتر است.)

حالا این‌که چرا شوماخر را دوست دارم برمی‌گردد به پرکاریِ او. کلا از کارگردان‌هایی که زیاد فیلم می‌سازند – و حداقل‌ها را رعایت می‌کنند – بیشتر از کم‌کارها خوشم می‌آید. به نظرم علاقه‌ی پرکارها به سینما خالص‌تر است. کم‌کارها انگار دغدغه‌های دیگری دارند.

اما خیلی‌ خوب است که مرگ‌سازان پایان خوش دارد. چون این پایانِ خوش به بقیه‌ی فیلم می‌آید. آدم با خیالِ راحت می‌گوید یک فیلمِ هالیوودیِ خوب. اما اگر پایانِ فیلم کمی گنده‌گویی می‌کرد، مثلا کیفر ساترلند می‌مرد، آن‌وقت با کارشناسانِ معناتراش چه می‌کردیم؟

اگر به جای لذت بردن از تیپِ کوین بیکن و آشفتگی‌ِ جولیا رابرتز و سیگارکشیدنِ کیفر ساترلند و خل و چلیِ بالدوین و  موسیقی‌ِ نیوتون هوارد، دنبال معناهای مذهبی – دینی و این‌جور چیزها در مرگ‌سازان باشید، کلی عوضی رفته‌اید؛ این فیلم مال این حرف‌ها نیست. یعنی خجالت نمی‌کشید با وجود اینگمار برگمان و وودی آلن، از مرگ‌سازان و معناهای فلان فلانش حرف بزنید؟!

 

* عنوان یکی از ترانه‌های پینک فلوید

نوشته شده توسط امین در 15:45 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 6 تیر1384
شماره‌ی 144 دنیای تصویر

دنیای تصویر در آخرین شماره‌ی خود یک پرونده‌ی تقریبا سی صفحه‌ای درباره‌ی تئوری مولف، عرضه کرده است که باعث و بانی‌اش غلامعباس فاضلی است و غیر از خود فاضلی، خسرو دهقان( دردسرهای تئوری مولف در ایران)، امیر پوریا( تئوری مولف، گل‌هایی که به سرمان زد، بلاهایی که بر سرمان آورد) سعید عقیقی( بررسی نگره‌ی مولف در گذر زمان)، هیوا مسیح( درنگی در استعاره‌ی تالیف فیلم)، فرزاد هومن، رضا درستکار ، شاپور عظیمی و کامیار محسنین، درباره‌ی موضوع، مطلب نوشته‌اند.

پرونده‌ی خواندنی‌ای است. می‌ارزد پول دنیای تصویر بدهید.

نوشته شده توسط امین در 22:34 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 6 تیر1384
نامه هاى ژان لوك گدار

نامه به رومن گارى
آقاى رومن گارى،خوشحالم كه فيلم «از نفس افتاده» را پسنديده ايد. حمايت شما از من و فيلمسازان جوان، كمك بزرگى است، اگر از ما دريغش نكنيد. بسيار مايلم كه آقاى «آندره مالرو» هم فيلم را تماشا كنند، هرچند شنيده ام كه پيش از اين چيزهايى درباره فيلم (همين طور ۴۰۰ ضربه) به گوش ايشان رسانده اند. من فكر مى كنم آينده سينماى فرانسه، همين فيلم هايى باشد كه ما مى سازيم. سينمايى ارزان و در دسترس كه ستاره هايش در استوديوها جولان نمى دهند. به نظر ما،  بازيگر خوب كسى است كه بتواند در كوچه و خيابان، و در كنار مردم، بازى كند. شنيده ام كه از بازى «جين سيبرگ» در فيلم خوشتان آمده است. طرح هاى زيادى در سر دارم كه فكر مى كنم در جلب مخاطب كمك مى كند. اين روزها، به فيلمى فكر مى كنم كه عنوانش را خواهم گذاشت: «زن، زن است». اما نمى دانم داستانش درباره چه خواهد بود، هرچند پيش از فيلمبردارى، قطعاً، به نتيجه خواهم رسيد.
با احترام: ژ. گدار

ادامه ی نامه های ژان لوک گدار

نوشته شده توسط امین در 12:2 | | لینک به این مطلب